متد امیل ژاک دالکروز در آموزش موسیقی کودکان
تصور کنید کلاس موسیقی ای را که در آن کودکان به جای نشستن پشت پیانو یا در دست گرفتن اجباری ساز، آزادانه در فضا حرکت میکنند؛ با گامهای بلند و کوتاه، مفهوم «کشش نت ها» را درک میکنند و با چرخش بدن، مسیر ملودی را به تصویر میکشند
این صحنه نه یک بازی صرف، بلکه هسته اصلی یکی از تأثیرگذارترین روش های آموزش موسیقی در جهان است: متد امیل ژاک دالکروز. این متد که سالهاست در برترین آموزشگاه موسیقی کودک در تهران و سراسر جهان تدریس میشود
نشان میدهد که موسیقی نه فقط با گوش و دست، که با تمام وجود درک میشود. در این مقاله، به شکلی عمیق و تخصصی به لایههای پنهان این روش و تأثیر معجزهآسای آن بر رشد همهجانبه کودکان میپردازیم.
چرا امیل ژاک دالکروز مسیر آموزش موسیقی را برای همیشه تغییر داد؟
برای درک قدرت متد دالکروز در موسیقی کودکان، ابتدا باید بدانیم که این شیوه در برابر چه خلأیی قد علم کرد. در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، آموزش موسیقی کودک عمدتاً به دو بخش خشک و مجزا تقسیم میشد: نواختن ساز (که اغلب به تکرارهای طوطیوار میانجامید) و تئوری موسیقی (که جز حفظیات کسالتبار نبود)
امیل ژاک دالکروز، آهنگساز و استاد هارمونی در کنسرواتوار ژنو، متوجه شکاف عمیقی میان دنیای درونی شاگردانش و اجرای بیرونی آنها شد. دانشجویان او میتوانستند قواعد هارمونی را به صورت تئوری توضیح دهند، اما قادر به شنیدن، حس کردن و اجرای طبیعی آن نبودند. گوش آنها میشنید، اما بدنشان نمیفهمید.
دالکروز به این نتیجه رسید که منبع اصلی ریتم و بیان موسیقیایی، گوش یا دست نیست، بلکه کل «بدن» انسان است. او با این کشف، بنای آموزش موسیقی کودکان را از اساس دگرگون ساخت و راه را برای ظهور شیوههای نوینی باز کرد که امروزه در هر آموزشگاه موسیقی کودک در تهران که به روشهای روز دنیا مجهز باشد، میتوان ردپای پررنگ آن را مشاهده کرد.
یوریتمیک ترجمه موسیقی به زبان بدن
ستون فقرات متد امیل ژاک دالکروز در آموزش موسیقی کودکان، مفهومی به نام «یوریتمیک» است. برخلاف تصور عموم که آن را صرفاً «حرکات موزون» میپندارند، یوریتمیک دانشی عمیق برای اتصال سه رکن اصلی وجود انسان است: شنوایی، احساسات و حرکت
در این روش، بدن کودک به یک ساز کامل تبدیل میشود؛ سازی که پیش از هر پیانو یا ویولنی، آماده نواختن است.
در کلاسهای برگرفته از این متد، کودکان مفاهیم انتزاعی موسیقی را نه از روی کتاب، که از طریق تجربیات ملموس بدنی فرا میگیرند. برای مثال، هنگامی که نوآموز با شنیدن یک نت کوتاه، یک گام سریع و کوتاه برمیدارد و با شنیدن نت کشیده، دستانش را به آرامی در هوا میکشد و بدنش را میچرخاند، مغز او در حال ایجاد ارتباطی عصبی میان «طول زمانی صدا» و «پاسخ فیزیکی» است
این فرآیند، درک مفاهیمی چون ضرب، وزن، سرعت و دینامیک را از حیطه حفظ کردن صرف خارج کرده و به حافظه عضلانی و عمیق کودک میسپارد. این همان گوهر گمشدهای است که رویکردهای سنتی آموزش موسیقی کودک از آن غافل مانده بودند.
آشنایی با متد شینیچی سوزوکی برای آموزش موسیقی به کودکان
بداههپردازی و سلفژ فعال فراتر از تقلید
دومین و شاید مهمترین تفاوت متد دالکروز در موسیقی کودکان با روشهای مرسوم، تأکید وسواسگونه آن بر اصل «بداهه» است. امیل ژاک دالکروز معتقد بود موسیقی زبانی مادرزادی در وجود هر انسان است و وظیفه مربی، نه تزریق قواعد، که بیدار کردن این زبان درونی است
از همین رو، از نخستین جلسات آموزشی، کودکان تشویق میشوند تا به جای تکرار نُتهای دیکته شده، با صدا، بدن و سپس ساز خود به خلق ملودیهای آنی بپردازند.
این همان نقطهای است که سلفژ در متد دالکروز معنایی متمایز پیدا میکند. در اینجا سلفژ دیگر خواندن یکسری نُت خشک از روی دفتر نیست؛ بلکه نوعی «گفتوگوی موسیقایی» است. کودک ممکن است در پاسخ به یک الگوی ریتمیک که مربی با کف زدن ایجاد میکند
یک ملودی کوتاه زمزمه کند یا با حرکت ابروها و شانهها، تغییری در شدت صدا ایجاد نماید. این بازیهای بداهه، اعتماد به نفس خلاقهای در کودک میپروراند که نه فقط در موسیقی، که در تمام ابعاد زندگی او اثرگذار خواهد بود
امروزه والدین آگاه در شهرهای بزرگی همچون تهران، به دنبال آموزشگاه موسیقی کودک در تهران هستند که چنین فضای پویا و خلاقانهای را برای فرزندانشان فراهم کند، نه صرفاً جایی برای از بر کردن چند آهنگ ساده.
تأثیر متد دالکروز بر رشد شناختی و عاطفی کودک
اگرچه هدف اولیه متد امیل ژاک دالکروز در آموزش موسیقی کودکان، تربیت نوازندگانی چیرهدست بود، اما دستاوردهای آن بسیار فراتر از دنیای موسیقی رفته است
آخرین پژوهشهای علوم اعصاب نشان میدهد تمرینات مبتنی بر یوریتمیک، به دلیل ماهیت تلفیقی خود، نواحی متعددی از مغز را به طور همزمان فعال میکند. هنگامی که کودک تلاش میکند دستور شنیداری «ضرب» را به حرکت پا و «ریتم ملودی» را به حرکت دست تبدیل کند
در حال تقویت ارتباط میان دو نیمکره مغز، افزایش تمرکز، بهبود حافظه فعال و ارتقای مهارتهای حل مسئله است.
از منظر عاطفی نیز، این متد برای کودکانی که قادر به بیان کلامی احساسات پیچیده خود نیستند، راهی ایمن و لذتبخش برای تخلیه هیجانات ارائه میدهد. انقباض و انبساط عضلات در توالیهای موسیقایی، به تنظیم سیستم عصبی کمک کرده و سطح استرس را کاهش میدهد
در واقع، یک جلسه آموزش دالکروز را میتوان ترکیبی هوشمندانه از موسیقی، ورزش ذهنی و خودآگاهی بدنی دانست. به همین دلیل، بسیاری از بهترین مراکز آموزش موسیقی کودک در دنیا، این متد را نه به عنوان یک درس جانبی، که به مثابه ستون اصلی برنامه آموزشی خود در سالهای حساس پیش از دبستان قرار دادهاند.
چگونه یک کلاس خوب دالکروز را تشخیص دهیم؟
تشخیص یک کلاس استاندارد که واقعاً بر پایه اصول متد دالکروز در موسیقی کودکان استوار باشد، نیازمند دقت والدین است. در ادامه نشانههای یک کلاس معتبر را بررسی میکنیم:
-
حضور پررنگ پیانو بداههنواز: مربی دالکروز باید تسلط بالایی بر بداههنوازی با پیانو داشته باشد. موسیقی پخششده از دستگاههای صوتی، محرک زنده و پویایی لازم برای پاسخدهی آنی به حرکات خلاقانه کودکان را ندارد. این مربی است که با نواختن پیانو، همزمان به بچهها نگاه میکند و موسیقی را با ریتم حرکات آنها تطبیق میدهد.
-
اولویت حرکت بر اجرای دقیق: در این کلاسها خبری از تذکر مداوم «صاف بنشین» یا «دقیقاً این نت را بزن» نیست. ارزیابی بر اساس میزان درگیری تمام بدن با اصوات صورت میگیرد.
-
استفاده از عناصر داستان و تخیل: برای دعوت کودکان به حرکت، از تصویرسازیهای ذهنی قدرتمند استفاده میشود. مربی نمیگوید «قدمهایت را آرامتر کن»، بلکه میگوید: «تصور کن داریم روی نوک ابرها راه میرویم و نمیخواهیم از آنها پایین بیفتیم».
-
تدریس غیرمستقیم مفاهیم: در متد اصیل، مربی هرگز پیش از تجربه بدنی، مفهومی را توضیح نمیدهد. کودک ابتدا کشش صدا را با بازوهایش نشان میدهد و تنها پس از درک کامل فیزیکی آن، نام «نت سفید» به او معرفی میشود.
والدینی که به دنبال یک آموزشگاه موسیقی کودک در تهران میگردند، میتوانند با مشاهده یک جلسه از کلاسها، به راحتی پی ببرند که آیا مربی صرفاً آواز جمعی و کف زدنهای ابتدایی را آموزش میدهد، یا اینکه یک نقشه راه عصبی-حرکتی مبتنی بر فلسفه دالکروز برای شکوفایی کودکشان طراحی شده است.
دیدگاه و متد زولتان کدای برای آموزش موسیقی
نقش محوری مربی فراتر از یک معلم موسیقی
در اجرای صحیح متد دالکروز در موسیقی کودکان، شخص مربی مهمترین عنصر است. در این شیوه، مربی یک دستوردهنده یا رهبر گروه از بالا نیست، بلکه یک تسهیلگر، همبازی و گاهی همنوازی است که در کنار کودکان و همراه با آنها صداها و حرکتها را کشف میکند.
این مربی باید گوشی بسیار تیزبین داشته باشد تا بتواند کوچکترین واکنشهای خلاقانه را از میان شلوغی کلاس شکار کند و آن را بسط دهد. دالکروز بر این باور بود که «معلمی که خود قادر به بداههپردازی نیست، نمیتواند بداههپردازی را به شاگردانش بیاموزد
از این رو، یک مربی کارآزموده دالکروز، خود یک هنرمند مولّد است که میتواند در لحظه، تمرینها را مطابق با انرژی و حالات روحی کودکان در آن جلسه خاص تغییر دهد. این سطح از مهارت و حضور، همان چیزی است که یک آموزشگاه موسیقی کودک حرفهای را از یک مرکز آموزشی صرف متمایز میکند.
چرا سنین پایین بهترین زمان برای شروع این متد است؟
امیل ژاک دالکروز به شدت به شروع آموزشها در سالهای اولیه زندگی باور داشت. استدلال او امروزه توسط علم عصبشناسی تأیید شده است. در سالهای اولیه کودکی، مغز انسان در بالاترین سطح انعطافپذیری عصبی قرار دارد. یعنی مسیرهای عصبی با سرعتی شگفتانگیز ساخته و تثبیت میشوند. متد دالکروز در آموزش موسیقی کودکان از این فرصت طلایی استفاده میکند
تا حس ریتم، تشخیص زیروبمی صدا و درک ساختار موسیقی را نه به عنوان اطلاعات حفظی، بلکه به عنوان بخشی از سیمکشی اصلی مغز کودک نهادینه کند. کودکی که قبل از هفتسالگی مفاهیمی چون فُرت و پیانو را با تمام بدن خود زیسته باشد، در سنین بالاتر هنگام نواختن ساز تخصصی، بدون هیچ تقلایی آن مفاهیم را به صورت طبیعی در اجرای خود متجلی میکند.
او دیگر مجبور نیست به سختی یاد بگیرد که چطور احساسات را در اجرایش بگنجاند چراکه از همان ابتدا، موسیقی را نه با انگشتان، که با روحِ بدنش زندگی کرده است.
متد امیل ژاک دالکروز در آموزش موسیقی کودکان
متد دالکروز
متد دالکروز مبتنی بر دو اصل اساسی است. اول اینکه او معتقد است آموزش موسیقی در دوران کودکی اثرات بسیاری بر قدرت درک فرد از مهارت های پایه ای موسیقی دارد. در نتیجه این متد تاکید زیادی بر شروع آموزش ها در همان سال های ابتدایی تولد کودک می نماید.
این متد در عمل بر پایه مجموعه ای حرکات فیزیکی است که کودکان را در درک مفاهیم عناصر مختلف موسیقی مثل ریتم، هارمونی، ملودی، سبک و فرم، کمک می کند.
جالب است بدانید که امیل ژاک دال کروز تنها یک تئوریسین موسیقی نیست